برای آقا سید مرتضی آوینی ، شهید صدا و سیما

بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام آقا سید مرتضی!

این روزها دلم زیاد میگیره ، بغضی تو گلو دارم  که میخواد خفم کنه . غربت خیلی چیزا داره اذیتم میکنه و بیشتر از همه غریبی رهبرمون هست که دلمو آتیش میزنه .  از کجا بگم براتون که دلمون خونه و خودتون که دیگه زنده تر از همه ما هستید و شاهد . به قول یک عده از اطرافیان ، انگار که ما اصلا مال این زمانه نیستیم . آقا سید نمیدونید چه حالی بهم دست داد وقتی که دیروز یه عده از همین اطرافیان چادرم رو به سخره گرفتند و گفتن که دیگر مال این دوره نیستید . شما از آنِ دوره خمینی هستید . نمیدانستم باید بخندم یا گریه کنم. بگذریم آقا سید ، بگذریم ..

آقا سید ، غربت و مظلومیت شما هم خودش حکایتیست!!!مظلومیت شما همیشه بوده و هست و خواهد بود.

امروز که در احوالات شما جستجوی کوچیک میکردم ، فهمیدم که انگار خیلیا دوست دارن که شما هم مثل بقیه آدمای خوب دهه ۶۰ بری تو موزه . دوست ندارن کسی از شجاعت بیان و صراحت شما چیزی بدونه.

مثلا اینو بدونه که پخش صدای شما تو تلویزیون ما به دستور ریاست صدا و سیما، محمد هاشمی رفسنجانی ممنوع شد. و حتی سریالی که شما ساختین رو سانسور و حذف صدا کردند و بعد هم که از صدا و سیما اخراجتون کردن...

شاید اون آدما یادشون نیاد که شما اولین کسی بودین که تو صدا و سیما نماز جماعت راه انداختین و محرابی درست کردی که هنوز تو محوطه سازمان هست.

آقا سید مرتضی . جرات نکردم یه وقتایی از شما حرف بزنم بدون اینکه تمام و کمال کتاباتون رو بخونم اما دلم نمیاد نگم که خیلی ها وقتی شما شهید شدید، براتون ختم گرفتن و از شما به نام شهید صدا و سیما اسم بردند.یا مثلا چه جوری بگم؟ که حجه الاسلام محمد علی زم که تقریبا دو دهه به صندلی ریاست حوزه هنری چسبیده بود، بعد از شهادت شما مصاحبه کرد که وقتی آقای خامنه ای رو تو مراسمتون دیده : به معرفت جدیدی از شما دست پیدا کرده.

آقا سید مرتضی! شما خیلی مظلومی ،خیلی ، چون تو زنده بودنت همین آقا محترمانه میخواست از حوزه بیرونت کنه . مثل صدا و سیما . مثل خیلی جاهای دیگه.

نمیدونم اگه همون حمایت مالی اندک آقای خامنه ای از شما نبود و اگه گروه فرهنگی روایت فتح با حمایت های آقا شکل نمیگرفت اونوقت ما از شما و روایت جنگ چی میدونستیم؟

آقا سید گرچه ما دهه شصتی ها، دیدن این همه بی معرفتی برامون سخته اما ایمان و سرسختی شما برامون پشتکار میشه.

اینکه حتی صدا و سیما هم شما رو ممنوع الصدا کرد و شما از موضعت عقب نرفتی همین ما رو کافیه. همین که بدونیم تو کار فرهنگی و سیاسی فقط باید نگاه تو نگاه خدا داشته باشیم اما نه خلق خدا.

راستی آقا مرتضی!میدونم که شما سخنور خوبی نبودید حتی لکنت زبون داشتید ولی موقع گفتن نریشن تو مستند ها لکنتون درست میشده و این شبیه معجزست برای من . میدونم که شما حضرت زهرا رو خیلی دوست داشتید ، میدونم که تکیه تون به ائمه بوده، میدونم که این جمله تابلوی ذهنتون بوده که:

عزت دست خداست...نه خلق خدا

میدونید چیه؟ دلم گرفته...دلم بدجور گرفته...از نامردی هایی که به اسم دین در حق شما شد و کسانی که شما رو اخراج کردن با اسمتون تاراج کردن . خوب شد که دیگه نیستی آقا سید،خوب شد .

به جاش برای ما دعا کن ، که هنوز کوچیکیم و برای تحمل و فهم این دردها بزرگ نشدیم . راستی ، حاج مرتضی گه اون دنیا دیدمتون کاشکی که شفاعتم کنید .

لینک نامه: کلیک کنید!اینجا ، اینجا و اینجا

ریز نوشت : سید کجایی تا ببینی که عده ای به گمان خویش به مرحله " رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند " رسیدن .

پی نوشت : چیزی از خدا میخواهیم که خودمان میدانیم و ایضا خودش .دعا بفرمایید که درست شود که ما را از این رو به آن رو خواهد کرد . یا علی

/ 7 نظر / 18 بازدید
عمارنامه

سلام و درود؛ دوست عزیز این مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید. http://www.ammarname.ir/link/17493 ما را با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید . موفق و پیروز باشید . عمارنامه http://ammarname.ir/—- info@ammarname.ir یا علی

ریحانه

سلام. وبلاگی را با عنوان باشگاه منتظران ثبت کردم. یه سر بزنید .. اگه دوست داشتید عضو باشگاه منتظران شوید. این باشگاه فقط قول و قراره..همین! انشالله که به اولین قولمون لبیک بگید. منتظرتون هستم. در پناه خدا

parvaz

مطلب خوبی بود. و از خدا برای شما ارزوی توفیق دارم...

انسان

سلام واقعا زیبا بود. موفق باشید

علی تجرد

سلام یادش بخیر. مظلومیت آوینی و آوینی ها البته چیز تازه ای نیست. راستی! وقتی خوندم که برای چادر مسخره تان کردند، حسودیم شد. پاینده و پیروز باشید

آدم بزرگ

سید مرتضی غریب بود و الان هم افکارش و نصایح اش غریب است... خودش گفت: سهم حزب الله از تمدن شهر نشینان غربت و مظلومیت است...

آدم بزرگ

این شب ها دوست دارم بخوابم و خواب شب هایی را ببینم که هنگام خوابیدن در عین خستگی لبخند رضایت به لب داشتم و با خود نجوا می کردم : "یکی دو روز بیشتر نمانده تا حرم ارباب را ببینم". ................................ با درد دلی دوباره بروزم.