﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>همنشین</title>
    <description>hamneshin-gsa484's description</description>
    <link>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>همنشین</managingEditor>
    <lastBuildDate>Sun, 06 May 2012 04:45:07 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>face book</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;گاهی آدم دوست داره بشینه یک چیزی رو که متداول شده ، حالا هرچی ، از یک سطح بالاتر از دید همیشگیش نگاه کنه . خیلی لذت بخشه &amp;nbsp;اینکه بشینی سیر یک چیز متداول شده رو از ابتدا تا کنونش تحلیل کنی برای خودت ، اینکه چطور شد که اینطور شد و ... &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;و &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;فیس بوک&lt;/span&gt; یکی از آنهاست...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; از ابتداش رو که یادم نیست. اما از همان زمان که شناختمش رو میگم. اگر بخواهیم بدون غرض ورزی فیس بوک را بسنجیم خب یک محیطی هست برای ارائه و تبادل نظرات با دیگران .&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;زمانی که با فیس بوک آشنا شدم اصلا نمیدونستم چیه و چه قابلیتهایی داره و طرز کارشو نمیدونستم .ابتدا با یک نام دیگه ساختم و بعد از ساخت اون ، وقتی یاد گرفتم ، بر خلاف خیلی از آدمای دیگه سریع نرفتم با نام خودم&amp;nbsp; بسازم . اهداف دیگه ای روهم &amp;nbsp;دنبال نمیکردم ، و صرفا در جهت آشنایی با این شبکه بود. &amp;nbsp;از خصوصیات مشترک تمام فیس بوکی های ایرانی &amp;nbsp;حاضر در ایران هم &amp;nbsp;یکیش اینه که حتما باید فیلتر شکن یا وی پی ان و یا از ملحقات این ها داشته باشن و این یعنی علاوه &amp;nbsp;بر فیس بوک ، انبوهی از سایت هایی که تمام ایرانی ها از دیدنشون &amp;nbsp;باز داشته شدند رو به راحتی ببینن که این هم خودش جای کلی بحث داره که اینجا جاش نیست . &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;خب، اگه اطلاعات ولو اندکی هم از شبکه های اجتماعی داشته باشیم، &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;میدونیم فیس بوک جزء شبکه هایی است که خیلی سخت دست از سر عضوش برمیداره&lt;/span&gt;! نکته جالب فیس بوک اینه که وقتی تصمیم میگیرید دیلیت کنید، تازه اول ماجراست! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;ازاونجایی که ما یا زنگی زنگی یا رومی روم میخواستیم باشیم، و از طرفی نمیخواستیم همونی رو که هم به اسم خودمون نیست دی اکتیو کنیم،چون بنظر من خیلی و &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;نه همه&lt;/span&gt; از کسایی که دی اکتیو میکنن، ته دلشون هنوز امیدی به برگشت هست!ولو اندک&lt;span style="color: #ff0000;"&gt; شمارو نمیگم.دارم راجع به کل میحرفم&lt;/span&gt; . دیدید که وقتی میرید دیلیت کنی میگه نرو عزیزم&amp;nbsp; و اینکه ازت دلیل میخواد خب . تو این جور مواقع آی آدم لجش میگیره . &lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; برای من جالب اینجاست : اون کسایی که ازین چیزها سر در میارن (من که ریزتر ازین حرفهام) میگن که یکی از خیانتهایی که فیس بوک به اعضاش میکنه اینه که اطلاعات شما رو حتی پس از دیلیت کامل، حذف نمی کنه و برای همیشه نگه میداره . خب این خودش جای تحلیل ها داره، اینکه وقتی ما دوتا متد میذاریم برای رفتن عضو ، &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;یکی دی اکتیو شدن برای "&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;فعلا رفتن&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;" که اگر خواستی بتونی برگردی و دیگری&lt;span style="color: #ff0000;"&gt; دیلیت کامل برای &amp;nbsp;" &lt;span style="color: #0000ff;"&gt;همیشه رفتن&lt;/span&gt; "&lt;/span&gt; ،دیگه دلیلی نداره که در صورت دیلیت کامل هم اطلاعات محفوظ باشه. داره؟ نداره دیگه .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; البته اینکه تا 14روز این دیلیت کامل اتفاق نمیفته و بهت فرصت میدن که فکرکنی هم حکایتی ست در نوع خودش که ازا ین میگذریم . ولی جالبه این سیستمشون که اگه تا 14روز بعدش بری سر بزنی به اکانتت، دیلیتی که کردی ملغی میشه.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;بعد تر هم اینکه خوبه که همه ماهایی که در فضای نت هستیم، در حد خودمون بریم دنبال کسب آگاهی وآگاهی مختصری پیدا کنیم از هدفی که فیس بوک بخاطر اون بوجود اومده و اهدافی که برخیش رو آشکارا و برخیش رو پنهان داره دنبال میکنه. هر کدوم از ما &amp;nbsp;باید آسیب&amp;zwnj;هایی که در چنین محیط&amp;zwnj; هایی کاربران را تهدید می&amp;zwnj;کنه شناسایی و معرفی کنیم . حالا هر کس در حد وسع و اطلاع خودش &amp;nbsp;و فارغ از ترس اتهام سیاه&amp;zwnj; نمایی ، چراییشو باید مدنظر قرار داد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; درسته که من خبره اینکار نیستم و هنوز که هنوزه وقتی اطرافیان راجع به چیزی در فیس بوک سوال میکنن من میگم نمیدونم. من بلد نیستم، اما چیزی که در همون بارهای اندک دیدم اینه که منم بعنوان یکی از افرادی که ممکنه بیشتر از حد متوسط در نت باشن &amp;nbsp;پدیده فیس بوک رو "&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;در حال حاضر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;" برای مردم جامعه ام نمی پسندم . &lt;strong&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;وبا تاکید فراوان بر قید داخل گیومه&lt;/span&gt;.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; یکی از اعتقادهایم و یکی از آروزهای محالم این بوده که کاش هر تکنولوژی ای که وارد کشورم میشه، اول فرهنگ استفاده اش وارد بشه ...&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;امید که من نمیرم و اون روز رو ببینم!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; خیلی از آسیبهایی که داریم و اسمش را میگذاریم آسیبهای عصرجدید ،دقیقا بخاطر همینه که با پدیده ها و تکنولوژی های نوینی روبرو میشیم &amp;nbsp;که هنوز &amp;nbsp;فرهنگش را بلد نشده، استاد استفاده ازش شدیم . غیر از اینه؟!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&amp;nbsp;و یکی از مواردی که من رو به شدت آزار میده اینه که دیدم خیلی از آدمهایی که میشناسمشان،اونجا خودشان نیستند...این که فیس بوک هم بخشی از هویت آنها بود و آنها خودشان خواسته بودند که آنطور باشند، درست. اینکه ما آن قسمت از هویت آنها را که برما پوشیده بود را هم بدانیم ، درست.اما این دانستن گاهی درد داره ...&lt;span style="color: #993300;"&gt; و لازم نمی بینم که اعصابی را که در این روزگار همینطوری خودش درد داره، با این دانستنها و دیدنیها بیشتر به درد بیارمش&lt;/span&gt; . اینکه من بدونم فلانی آدم خوبی یا بدی هست چه دردی رو دوا میکنه ؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; و بقیه اش هم هیچ...چرا که همینطوریش هم خیلی زیاد شد.حرف من راجع به فیس بودک ورای این حرفهاست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #0000ff;"&gt;ما خیلی دوست میداریم که ازین بحثها مطرح بشه و همه بیان برای اون موضوع دیدگاهشون رو بگن،آنالیز کنن و... .و اینکه از به اشتراک گذاشتن دیدگاهها خیلی سود نصیب آدم میشه. نه اینکه همه بگن بله نویسنده درست میگی و پذیرش صرف یا تمجید صرف،منظورم این نیست. منظورم واقعا بحثه. برای مدتی پست جدید نمیگذارم تا دوستانی که علاقه مند به شرکت در این بحث هستند بیان و آزادنه نظرات خودشون را بیان &amp;nbsp;کنن . منتظر دیدگاه های شما هستم .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;حرف آخر و کاملا بی ارتباط با موضوع بحث&lt;/span&gt; : گرفتاری ها و مصائب عده ای را که میبینی ، همه ی دردها و مشکلات خود را از یاد میبری و میبینی که اتفاقاتی&amp;nbsp; که خودت نامش را مشکل گذاشته ای در برابر درد های آنها بسیار ناچیزه و در واقع به حساب نمیاد .&amp;nbsp; درد همه وجودم رو میگیره و ناخود اگاه آهی از نهادم بر میاد وقتی اونقدر نیستم که مرحم زخمهاشون &amp;nbsp;باشم ... فرقی نمیکنه دور باشند یا نزدیک ، دوست باشند یا آشنا . همین که گره کارشان را میدانم و دستم نمیرسد برای کمک دلشکسته میشوم .&amp;nbsp; گرجه باید کاری کرد اما مشکل&amp;nbsp; است و بضاعتم نمی رسد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/post/327</link>
      <author>همنشین</author>
      <comments>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/comments/399928/9391485/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-399928.post-9391485</guid>
      <pubDate>Sun, 06 May 2012 04:45:07 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>روز معلم / پول ملی سکته کرده آیا؟!!!!</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;پیش نوشت :&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;" lang="FA"&gt; امروز روز داخلی معلم و روز جهانی کارگر است . به علت مظلومیت همیشگی کارگر در طول تاریخ بشریت، امروز از تبریک گفتن به این قشر زحمتکش بعلت تداخل با روز معلم بسیار معذوریم ! انشااله در سنوات آینده در صورت مساعد بودن وضعیت تقویم (میلادی، شمسی و قمری) از شرمندگی آنها در خواهیم آمد &lt;img title="لبخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/1.gif" alt="لبخند" border="0" /&gt;!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #666600; font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;" lang="FA"&gt; پاینده و سخت کوش باشید.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;معلمان اصلی همه ما اهل بیت هستند . معمان اصلی ما شهدایمان هستند که در گوشه گوشه ی این سرزمین مهمان خاک شده اند و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم مدیونشان هستیم . پس چه خوب است که سری بهشان بزنیم، شاید کمی به خودمان بیاییم.&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;این روز را به تمامی این معلمان انتخاب شده تبریک میگویم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #0000ff;"&gt;و تبریک میگویم&amp;nbsp; به تمامی اساتید و معلمان عزیزم . و تبریک میگویم به بزرگترین معلم زندگیم " &lt;span style="color: #993300;"&gt;مادر&lt;/span&gt; ".&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #ff0000;"&gt;پول ملی سکته کرده آیا ؟!!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; اگر هر کسی که کاره ای میشود&amp;nbsp;قابلیتها و حد و اندازه خودش را بداند و یک برداشت منطقی از حرفها&amp;nbsp;و اعمالش داشته باشد و فقط به وعده های الکی و دل خوش&amp;nbsp;کن بسنده نکند ،&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;ایران ما گلستان خواهد شد&lt;/span&gt; .&lt;/strong&gt; مشکل بزرگ امروز ما ، بعضی از مسئولانی هستند که ادعای کشتی رانی را دارند اما راه را گم کرده اند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;گفتاروکرداربرخی &amp;nbsp;از مدعیان فضل و دانش در ایران امروز ما ، با عرض معذرت فراوان از این جنابان فضل و دانش ، همچون مگس هایی است که جز به طعام کثیف خود فکر نمیکنند. &lt;em&gt;زیرا آگاهی و بینششان &amp;nbsp;اندک است . جهان&lt;/em&gt; &lt;em&gt;هر کس هم &amp;nbsp;به اندازه ذهن و بینش اوست. آدم کج اندیش و مغرور ذهنی &amp;nbsp;همچون همان مگسان &amp;nbsp;دارد و بس .&lt;/em&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;در ایران امروز ما بعضی از این &amp;nbsp;آقایان به ظاهر &amp;nbsp;مهربان می آیند &amp;nbsp;و کلی قمپز برایمان &amp;nbsp;در میکنند و وعده و وعید میدهند آن هم از نوع کشک . ما هم &amp;nbsp;چون همیشه ی خدا &amp;nbsp;کلی &amp;nbsp;به دلمان صابون میزنیم و کلی برایشان هورا می کشیم و دست میزنیم و تکبیر و صلوات میفرستیم و خلاصه اینکه &amp;nbsp;تشریفاتشان را می آورند و &amp;nbsp;کلی از عدالت می گویند و ما هم میشنویم چون همیشه .... و القصه اینکه حالش را میبریم . حال که چه ؟!!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&amp;nbsp;همه اینها گذشت اما آقایان مهربان آنطور که باید و شاید وعده هاشان را عملی نکردند و ما نگرانیم که فردای قیامت&amp;nbsp; چه طور میخواهند برای این همه کشکیات باز خواست شوند؟!!!!...خدا آخر و عاقبت همه ی ما را به خیر کند علی الخصوص اقایان مهربان را....&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;این چند خط را گفتم که در مورد گرانی و هزینه های سرم سام آور و همان وعده های پوچ و تو خالی آقایان مهربان بگویم که دل مردم خون شد از این&amp;rdquo; &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;وعده های کشک &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&amp;ldquo;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;.&lt;/strong&gt; هر جا که قدم میگذاری مردم دارند از گرانی و از هزینه های بالا ناله میکنند . دخل ها با خرج ها جور در نمی آیند .سوار بر تاکسی میشوی مسافر از کرایه مینالد و راننده از بنزین . میوه فروشی میروی خریدار کلی مینالد از قیمتها و فروشنده ککش هم نمیگزد . بوتیک لباس فروشی میروی یک لباسی که نه دوخت زیبایی دارد و نه جنس خوب اتیکت زده است که&amp;nbsp; &lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;n&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; تومن ...خلاصه دلمان خون است از این بازار و این قیمت های کاذب . &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;آن کسی هم که در واقع به نوعی دستش خوب به جیبش میرسد آنقدر این معضلات را میبیند که افسرده میشود و واویلا میشود . !!!!.با همه ی این تفاسیر فکر کنم همه ی شما در این زمانه و با گرانی ها و خرج های امروزی قادرید &amp;nbsp;جواب دندان شکنی به کسانی که می گویند پول چرک کف دست است را بدهید . البته بعید میدانم دیگر کسی پیدا شود که این جمله مضحک را بلغورکند جز همان طیفی که در بالا عرض کردم " آقایان مهربان را میگویم ". .. این طور نیست !!!!!! گرچه شاید ارزش چرک کف دست بسیار بیشتر از این مطاع کاغذی باشد. از طرفی با وجود قیمت های سرسام آور امروزی&amp;nbsp; خساست به کلی معنای خودش را از دست داده است . همین دیروز وقتی یکی ازدوستانم از خساست اطرافیانش گله میکرد همنشین برایش شرح داد &amp;nbsp;از منطقی بودن این رفتار ...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;وقتی یک کیف 20 هزار تومانی در عرض 3 روز ،&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt; فقط سه روز&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;، &amp;nbsp;اتیکت &lt;strong&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;35&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; هزار تومانی میخورد پس خساست یک رفتار بسیار معقولانه و زیرکانه هست .&amp;nbsp; حتم دارم که این دوست عزیزم از آن روزتعریفش از خساست کلهم تغییرکرده است. نتیجه همه اینها چه میشود ؟!! اینکه &amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;پول ملی ما یک جورایی سکته کرده است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; . و شما هم وطن ، &amp;nbsp;اگر تصمیم دارید قدر پول را بدانید &amp;nbsp;از دیگران این مطاع کاغذی را قرض بخواهید . نتیجه را در اسرع وقت به همنشین اطلاع دهید .... برای شروع بد نیست از اشخاصی شروع کنید که نور چشمیشان باشید....&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/post/326</link>
      <author>همنشین</author>
      <comments>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/comments/399928/9363747/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-399928.post-9363747</guid>
      <pubDate>Tue, 01 May 2012 04:31:48 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سندرم خود بر حق بینی</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;اگه نخوام بگم همه ما، ولی به جرات میتونم بگم بیشتر ما ، دنیا و تمام پدیده های اون رو فقط از پنجره ای که خودمون دوست داریم میبینیم و کمتر حاضر میشیم چیزی غیر از اونیکه توی ذهنمون نهادینه شده رو قبول کنیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;اعتقاد فقط از نوعی که من دارم درسته!... سلیقه و گرایش سیاسی فقط اونیکه من بهش تمایل دارم درسته!... رفتار من&amp;nbsp;با دوستان و در مقابل مخالفینم&amp;nbsp; کاملا درسته!... تصمیمی که من گرفتم قطعا درسته و اگه بعضیا الان باهاش مخالفند حتما فردا به درستی تصمیم امروز من واقف خواهند شد! و ...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;این منش و مرام ما با کمترین استثناء از بالا به پائین وجود داره، گاهی&amp;nbsp;کارهایی که دنیا و حتی مملکت خودمون سالهاست که تجربه کردند و بهش رسیدند رو زیر پا میذاریم و میگیم نه!&amp;nbsp;راه حل&amp;nbsp;من به نتیجه بهتری خواهد رسید! روش من حتما نتیجه بخشه! و گذشتگان در این مورد دچار اشتباه فاحشی بودند... &amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; بدترین جای کار اینجاست که وقتی به نادرستی فکر و عمل خودمون&amp;nbsp; میرسیم هزارتا آسمون و ریسمون میبافیم که فکر و عملمون رو توجیه کنیم.&amp;nbsp; وقتی به نتایج و آثار اعمالمون وقوف پیدا&amp;nbsp;میکنیم حتی خودمون در خلوتمون هم به ندرت حاضریم قبول کنیم که اشتباه کرده ایم&amp;nbsp;و این شاید ریشه بسیاری از گرفتاریهای مزمن و تاریخیه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;و طنز تلخی هست که فقط خود را حق مطلق می دانیم!... روی سخنم اول با خودمه! &amp;nbsp;اگر همه ما برای رفع این اپیدمی تاسف بار، ممارست نکنیم و اصلاح را از خودمان شروع نکنیم هیچگاه نباید انتظار بهبود سندرم "&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&lt;strong&gt;خود بر حق بینی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;" در سطح اجتماع را داشته باشیم...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;فاطمیه نوشت :&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;span style="color: #008000;"&gt;دوست دارم این روزها بیشتر او را یاد کنم و بیشتر از از او بگویم.چون خیلی خاطرش عزیز است " &lt;strong&gt;&lt;span style="color: #808000;"&gt;بانو زهرای اطهر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; "&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;" lang="FA"&gt;...&amp;nbsp; علی را با آن هیبتش تصور کنید، وقتی به خانه خالی از زهرا نگاه می کند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&amp;nbsp;نشسته بودم ، نمی دانم چرا یاد آن لحظه ای افتادم که آن پست فطرت در میان کوچه بر صورت بانوی پاک مان سیلی نواخت که قصه اش را شما خود بهتر می دانید .&amp;nbsp;اما چرا!!!&amp;nbsp; شاید بر آن اعرابی جاهل و کینه توز حرجی نباشد اما بر ما چی ؟جنگ با دین و ائمه ی دین برای چیست؟ برای جنگ با خرافات نیازی به جنگ با امامان دین نیست.ما به یاد و ذکر آنها نیاز داریم، ما به الفت و دوستی با آنها احتیاج داریم.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;پ . ن :&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;span style="color: #800000;"&gt;و اما خدا خیر ندهد کسانی را که به اسم دین چنان کردند که هرکس را به کسوت دین دیدیم بگوییم فلان است و فلان و کم کم معنویت رنگ ببازد و فراموش شود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;شما خود حدیث مفصل بخوانید از این مجمل.... &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/post/325</link>
      <author>همنشین</author>
      <comments>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/comments/399928/9319871/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-399928.post-9319871</guid>
      <pubDate>Mon, 23 Apr 2012 07:22:28 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>کرامت انسانی</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;&lt;strong&gt;1 -&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; چیزی که این روزها در جامعه متاسفانه بسیاربی ارزش شده و به گونه ای زیر پا له میشود ،&amp;nbsp; &lt;strong&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;کرامت انسان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; است . کوتاه و مختصر اما پر درد عرض میکنم خدمت خوانندگان محترم .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;کاش میشد که از واژه &lt;strong&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;" چرا "&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; به گونه ای فرار کرد؟!!&amp;nbsp; زیرا هیچ کس نیست پاسخ این چراها را بدهد .... چرا کرامت انسانی در جامعه دارد زیر پا له میشود؟ چرا به کرامت هم احترام نمیگذایم؟ به جایی رسیده ایم&amp;nbsp; که هر ننه قمری علم کرامت را بلند کند همه زیرش جمع می شوند. این را سیاسیون و قوه های سه گانه بدانند که کم کاری از خودشان است و بس . مگر جز این است؟!!! &amp;nbsp;چرا در هر ارگان و نهادی که قدم میگذاری &amp;nbsp;برای &amp;nbsp;اینکه حقمان را بگیریم باید گردنمان را کج کنیم ؟ همه دارن به مردم توهین می کنند.خوب معلوم است که این مردم نمیتوانند با این اوصاف روابط اجتماعی خوبی داشته باشند.انسانها گوسفند نیستند که این طوری با آنها رفتار می کنید؟چرا مردم ما به خفت عادت کردند و چرامثل یک انسان &amp;nbsp;به آنها سرویس داده نمیشود ؟ &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;این از سیستم اداری مان که مختل است و جیگر آدم خون میشود تا کاری برایت انجام دهند ، این را که دیگر همه میدانند . مرتب هم میگویند انشا الله اصلاح میشود. خوب چرا اصلاحش نمی کنید ؟ مگر در اسلام برای برخورد با مجرم حق مشخص نکردند ؟ پس چرا برخوردی با این قضایا نمیشود!!! به نظر من &amp;nbsp;آدمهایی که کرامت انسانی را رعایت نمیکنند دو ریال هم نمی ارزند . &amp;nbsp;باید طوری باشد که کسی احساس نکند که &amp;nbsp;تحقیر شده ، اما این روزها اکثر مردم ما به گونه ای احساس حقارت میکنند . این دردها را کجا باید داد زد!!!...&lt;span style="color: #000000;"&gt;&lt;span style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&lt;span style="color: darkorchid;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #993300; font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-size: 8pt;"&gt;گرچه هر چه هم فریاد میزنیم نمیدانم چرا تغییری در هوا ایجاد نمی کنیم...حتی پری هم نمیجنبد از فریادمان.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;&lt;strong&gt;2 -&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; این مورد هم از همان کرامت های انسانی از دست رفته هست...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;معمولا زمانی که قدم در یک محیط علمی برجسته میگذاری ( آن هم یک آزمایشگاه تخصصی ) انتظار داری اولین رایحه ای که به مشامت میخورد همان بوی الکل جناب رازی باشد &amp;nbsp;یا سایر بوهایی که به گونه ای مشمئز کننده میباشد. اما بر خلاف انتظار تنها بویی که به محض ورود حس میکنی بوی&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt; سفید کننده و پَنکک&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; هست که این هم به برکت وجود دانشجویان و پرسنل مستقر در اینگونه واحد ها میباشد ، استادان محترم هم که انگار پس از اتمام بحث علمیشان قرار است به پارتی تشریف فرماشوند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;چند روز پیش در یکی از همین محیط ها دختر و پسری را دیدم که فکر میکنم رزیدنت بودند . چنان با هم خوش و بش میکردند که نگو و&amp;nbsp; نپرس . کاملاً ناخوداگاه صحبتشان را گوش دادم. ( باور بفرمایید قصد گوش دادن نبود اما کاری از دستم ساخته نبود و نمیشد که نشنید) نمیگویم که &amp;nbsp;چه میگفتند چون خجالت میکشم . ولی من مانده ام اگه قرارباشد این پسر و این دختر، پدر و مادر آینده شوند میخواهند فرزندشان &amp;nbsp;را چطوری تربیت کنند؟؟؟؟ با خاطرات و تجربیات فاحشی گریشان؟؟؟؟؟&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;3 -&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; خدایا دلمان گرفته است...لبی تر کن تا آسمان انتظارمان &amp;nbsp;کمی بارانی شود و روح تشنه و ترک خورده مان کمی بوی خاک باران خورده بگیرد .خدایا از کاسه لبریز محبتت که کم نمیشود گاهی هم سکه ایی به قلک قلب ما حواله کنی...حتم داریم از خوشی پرواز می کنیم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt; خدایا این روزها که نخوت وسستی بهار ما را گرفته و روزگارمان مثل غروبهای پاییز خالی از برگ و بار و کمرنگ و بی فروغ است...بتابان نوری از رحمتت که &amp;nbsp;شمع وجودمان روشن شود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #000000; font-size: small;"&gt; خدایا این بغضمان گاهی اوقات بدجور گریبانگیرمان میشود...به تلنگری بشکن این حباب را تا در هوایت بپریم...هرچند بی بال و پر...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #993300; font-size: small;"&gt; خدایا همیشه یادمان هست که یادمان هستید...کاش ما هم هراز گاهی یادمان نرود که یادتان کنیم.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/post/324</link>
      <author>همنشین</author>
      <comments>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/comments/399928/9286583/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-399928.post-9286583</guid>
      <pubDate>Tue, 17 Apr 2012 07:11:35 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;عرض سلام و ادب دارم خدمت همه خوانندگان و شنوندگان و رهگذران ...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt; این پست مقداری شلوغه و طبق معمول همیشه چند بخش داره.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt; 1 -&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; میان دعا و ادعا &amp;nbsp;تفاوت کمی ست اولی هر آن چه به زبان بیاید شنیدنی ست و دومی هر زمان به زبان بیاید نشنیدنی... &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;2 -&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; من مانده ام که این مخترع نان تافتون چه فکری کرده است که این همه سوراخ گذاشته روی این نان!!!. یک لقمه درست و حسابی هم نمیشود گرفت.مرتب نشت میکند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;گاهی وقتا برنامه ریزی های آدم مثل نان تافتون میمونه. مثل تافتون به دردبخور و خوشمزه و دلنشینه ولی به دلیل وجود مورد بالا که عرض کردم &amp;nbsp;باعث میشه اونطوری که می خواستی نشه...از طرفی توی برنامه ریزی هامون هم یک نفر مثل پسرخاله ( &lt;span style="color: #993300;"&gt;پسرخاله فیلم کلاه قرمزی&lt;/span&gt;) پیدا نمیشه معرفت داشته باشه .&amp;nbsp; عاشق دیالوگ اون قسمتش هستم که&amp;nbsp;یک کیک مسموم بزرگ را پسرخاله تنهایی خورده بود که یک موقع بقیه نخورن و مریض بشن ...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;مجری پرسید : چرا ننداختیش دور؟ پسرخاله گفت: خب مورچه ها میخوردند مریض میشدند... مورچه را که نمیشه بهش سرم وصل کرد...&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;3-&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; دیروز به چهارشنبه بازار به جهت خرید میوه و مایحتاج منزل ( در واقع خرید جنس بنجل ) رفته بودم. برخی قیمت ها چون نیزه به قلب آدمی فرو می رفتند اما مگر میشد نخرید. بره وار به مردم نگاه می کردم که همچون &amp;nbsp;من با بهت به قیمت های عنان گسیخته نگاه می کردند و خرید می کردند و لام تا کام نمی گشودند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;4 -&amp;nbsp;&lt;/span&gt; درد همنشین :&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;در پی مطالعه &lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&lt;a href="http://www.iran-newspaper.com/1389/12/25/Iran/1390/Page/1/Index.htm"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;ویژه نامه نوروزی ایران&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt; مطالبی به ذهن ناقص بنده آمد که گویا کردنش بهتر از خاموش شدنش است ... من ملت ایران را در همین عصر کنونی با همه خوبی و ضعفهایش دوست دارم و آنها را جزو بهترین ها میدانم و به این ملت افتخار میکنم و همیشه خدا را شاکرم که فرصت داد در کنار اینچنین مردمان خوبی زندگی کنم و از کسانی نیستم که آریایی را اشرف مخلوقات بدانند و به تاریخ 2500 ساله خود ببالند و پادشاهان ستمگر را پرستش کنند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;اینها را گفتم که این را بگم ، مردم ایران یه چیزهایی را خوب میفهمند و یه چیزهایی را خوب متوجه نمیشوند . همه مردم ایران خوب فهمیدند تحریم چیه ولی اصلا نفهمیدند اختلاس چیه؟ خوب فهمیدند بحران های اقتصادی را ولی هیچ کسی نفهمید غول تورم را. مردم ایران حتی جنگ را هم میفهمند ولی خودزنی را اصلا نمیفهمند. یعنی چی دروغ بین مسئولین چیز مرسومی شده؟ مردم حتی علت طرح تحول اقتصادی را هم خیلی خوب فهمیدند ولی اصلا نفهمیدن چطور بعضی مسئول ها از زیر مسئولیتشون شونه خالی میکنند و خطاهاشون را توجیه می کنند و آمار دروغ میدهند. خیلی درد داره مسئولی با اینکه عملکرد ضعیفی داشته باشه لبخند بزنه و سرش را مغرورانه بلند کنه و ادعا کنه که واسه کشورش سنگ تموم گذاشته...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;5 - &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;و در آخر، خدایا!...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #0000ff;"&gt; به خاطر تمام نعمت هایی &amp;nbsp;که عطا کردی ،&amp;nbsp;عطا نکردی ، به خاطر نعمت هایی &amp;nbsp;که دادی و پس گرفتی &amp;nbsp;و و شاید در آینده پس خواهی گرفت ، چیزهایی که پس گرفتی و بعدا میخواهی بدهی و خلاصه برای همه چیز شکر.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&amp;nbsp;کلیپی بسیار زیبارو &lt;/span&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&lt;a href="http://aftabmedia.ir/" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #0000ff; font-size: small;"&gt;اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; ببینید&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;انتشار این مطلب در &lt;strong&gt;&lt;a href="http://natering.ir/ViewNews/tabid/87/ArticleId/3542/.aspx"&gt;ناترلینگ&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/post/322</link>
      <author>همنشین</author>
      <comments>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/comments/399928/9258603/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-399928.post-9258603</guid>
      <pubDate>Thu, 12 Apr 2012 08:27:47 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>برای گوگوش ، سفیرینگه دنیا</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;بعد از انتشار اخباری مبنی بر آنکه یک پروژه&amp;zwnj;ای تحت عنوان سفیر موسیقی از سوی آمریکا و متحدانش طراحی شده است تا از طریق حضور رقاصان و مطرب&amp;zwnj;ها اقدام به ایجاد ارتباط میان سیاستمداران غربی و جوانان مملکت ما بشود، ناخوآگاه یاد آن خواننده دوران طاغوت افتادیم که نه تنها آن زمان&amp;zwnj;ها (آن زمان&amp;zwnj;ها یعنی وقتی که ایشان با دربار پهلوی یک سری مراودات و بروبیاها داشت!) داشت همیچین نقش را بازی می&amp;zwnj;کرد؛ بلکه حالا هم دارد بدون در نظر گرفتن سن و سالش، حرکات خاصی را در شبکه&amp;zwnj;های ماهواره&amp;zwnj;ای &amp;laquo;من&amp;zwnj;و&amp;zwnj;تو&amp;raquo; از خودش نشان می&amp;zwnj;دهد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;خلاصه خواستم عرض کنم خدمتشان که:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;چون شنیدستم که یک بانو سفیر ((یِنگه))&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;۱&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; شد &amp;hellip;&amp;hellip;.. ای امان ، ای امان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;شور و رقص و دیمبَلَ دَمبو درونم زنده شد &amp;hellip;&amp;hellip;.. ای امان ، ای امان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #800080; font-size: small;"&gt;***&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;در دلم گفتم ((گوگی))&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;۲&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; قربان نیش خنده ات &amp;hellip;&amp;hellip;.. ای امان ، ای امان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;در ((من و تو ))&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;۳ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;داده شد دیشب گل پرونده ات &amp;hellip;&amp;hellip;.. ای امان ، ای امان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #800080; font-size: small;"&gt;***&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;اوه عجب چیز غریب و مبهمی هستی گوگوش &amp;hellip;&amp;hellip;.. ای امان ، ای امان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;((یک نفر ))&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;۴&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;ارسال کردت در زمان موش و بوش &amp;hellip;&amp;hellip;.. ای امان ، ای امان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #800080; font-size: small;"&gt;***&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;من تعجب کرده ام ، از این سفیر خالَکی! &amp;hellip;&amp;hellip;.. ای امان ، ای امان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;خنده&amp;zwnj;هایت استکان و استکان هم نعلبکی ! &amp;hellip;&amp;hellip;.. ای امان ، ای امان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #800080; font-size: small;"&gt;***&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;آن سفارتخانه و آن خاله بازی های تو &amp;hellip;&amp;hellip;.. ای امان ، ای امان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;وای بر آن دولت مفلس که باشد پای تو &amp;hellip;&amp;hellip;.. ای امان ، ای امان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #800080; font-size: small;"&gt;***&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;رفتی و دیدی که برگشتن درون لوله شد! &amp;hellip;&amp;hellip;.. ای امان ، ای امان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;از قضا آن لوله هم در دست آقا غوله شد! &amp;hellip;&amp;hellip;.. ای امان ، ای امان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #800080; font-size: small;"&gt;***&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;بهتره برگردی و روی خودت را کم کنی &amp;hellip;&amp;hellip;.. ای امان ، ای امان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;استکان و نعلبکی و لوله را در هم کنی &amp;hellip;&amp;hellip;.. ای امان ، ای امان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #800080; font-size: small;"&gt;***&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;شعر من را حفظ کن،چَه چَه بزن ، وانگه بخوان &amp;hellip;&amp;hellip;.. ای امان ، ای امان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;ای امان و ای امان و ای امان و ای امان! &amp;hellip;&amp;hellip;.. ((ای امان ، ای امان))&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;۵&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;=======================================&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت:&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;۱-ینگه دنیا همون امریکای خودشونه !&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;3- در رسای آن یک نفر &amp;hellip;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;۳-دقیقا حس استکان رو داره،اونم استکان از این کمر باریک قهوه خونه ای ها !&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;۴-لوله همون فیبر نوریه !&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;۵-راستی خانوم گوگی ! ((این امان ها )) رو رینگ بگیر و بخون شاید بختت باز بشه!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;=======================================&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت ِ پی نوشت:&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;یَنی من الان چی بگم ؟ از ((اکبر)) می نویسی میگن ننویس، از ((اصغر)) می نویسی می گن نکن! ، به گوگوش گیر می دی میگن زشته ، به ((سروش)) حرف میگی میگن &amp;hellip;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;بابا این نیشتر رو نوش کنید و بذارید حرف زده بشه ، به خدا این جوری بهتره.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;منبع : &lt;a href="http://www.namaknews.ir/?p=2680" target="_blank"&gt;نمک نیوز&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/post/321</link>
      <author>همنشین</author>
      <comments>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/comments/399928/9257635/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-399928.post-9257635</guid>
      <pubDate>Thu, 12 Apr 2012 05:31:56 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>مگر میشود پهلوی تو بود و شکسته نبود!!!</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #993300;"&gt;دل من در پی یک واژه بی خاتمه بود / بهترین واژه که آمد به نظر فاطمه بود&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="color: #ff0000;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small; color: #000000;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;" lang="FA"&gt;به روایتی امروز شهادت بانوی دو عالم ، پاره تن پیامبر، فاطمه زهراست . یاد فاطمه یاد گلبرگ های سبز و باطراوت باغ را تداعی می کند . گلی که در اوج شکوفایی ناجوانمردانه بدست آتش کینه ی اشقیا پرپر شد . حق این نبود پایمال کردن گل های باغ به بهای تصاحب باغ .&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;کاش میشد جلوی فاطمیه را گرفت که نیاید ، میدانم نمیشود . میگویم نکند طاقتمان زیاد شده که دوباره فاطمیه میشود!!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;تا به حال فکر کرده اید ممکن است&amp;nbsp; روزی بهمان بگویند دیگر روضه نیایید؟ تا به حال برای این گریه کرده ای که آهای صاحب های خانه ما را تا آخر عمر از خودتان جدا نکنید !!! ...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;گاهی که خیلی خیلی گناه می کنی و خیلی راحت میروی روضه ، بدان و آگاه باش&amp;nbsp;ممکن است یک روزی هم بگویند دیگه نمیخواد بیای ! اصلا مگه به ما قول نامه دادن که تا اخر عمر بیاین روضه ؟! &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;تصورش را کنید.... آدم دلش میگیرد .عمیق هم میگیرد...!! اما... کرم این خاندان خیلی بالاتر از این حرف هاست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #993300;"&gt;دعایتان میکنم&amp;nbsp; ، دعایم کنید ، که محتاجم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/post/320</link>
      <author>همنشین</author>
      <comments>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/comments/399928/9218234/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-399928.post-9218234</guid>
      <pubDate>Thu, 05 Apr 2012 04:46:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>یک سال گذشت</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;سال گذشته در چنین روز هایی توفیق برخورداری از یک تریبون و رسانه شخصی و اختصاصی برای گفتن و شنیده شدن برایم حاصل شد.&lt;/span&gt; &lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;وبلاگی در &lt;strong&gt;&lt;span style="color: #808000;"&gt;حوزه جنگ نرم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; و عضویت در" &lt;strong&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;گردان سایبری عمار&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; " که نامش و هدفش برایم جذابیت وی&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;ژه ای داشت.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;وقتی وارد گود شدم دریافتم که مدیریت مطلوب یک وبلاگ، اعم از طراحی و استفاده&amp;nbsp; بهینه از یک قالب شایسته و اعمال تغییرات شکلی اون ، متناسب با شرایط و مناسبتهای ویژه ، پیدا کردن سوژه مناسب و حرفهایی برای گفت که نه فقط دغدغه حقیر است بلکه برای مخاطبان هم، جالب و آموزنده و جذاب و البته محل سؤاله ، &amp;nbsp;به روز نگه داشتن وبلاگ و رعایت فاصله زمانی مناسب برای انتشار مطالب ، &amp;nbsp;پاسخگویی مطلوب ، مستدل و محترمانه به پیامهای مخاطبان ( &lt;span style="color: #0000ff;"&gt;که در این مورد عملکرد بسیار ضعیفی داشتم&lt;/span&gt;) ، احترام به همه سلیقه ها و افکار اعم از مخالف و موافق ، تعامل و ارتباط صحیح و منطقی با سایر دوستان صاحب وبلاگ و هزاران نکته ظریف و حساس دیگه ، کار واقعاً شاقیه که نیاز به صرف زمان و دقت، ومهمترازهمه"&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;همت&lt;/span&gt;"فراوان داره...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;معتقدم که &amp;nbsp;برای داشتن میهنی سربلند و سرافراز، باید اندیشه کرد و ماحصل این تفکرات و تجربه ها را با صبر و تأمل، نهادینه کرد... نباید حرفی زد که تندیش باعث عقیم ماندنش بشه، معتقدم جواب کینه را با مهر، و پاسخ دورنگی را با صداقت باید داد، معتقدم که حتی با مخالف خود هم باید به لطافت برخورد کرد مبادا که دلش بشکنه ... و ایمان دارم که گفتنیها را باید گفت. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;و اما در یکسالی که گذشت، حضور مستمر و استقبال همیشگی دوستان فرهیخته این وبلاگ، انگیزه و توانم را به ادامه راه، چندچندان کرد، . گرچه آمار بازدید وبلاگم آمار دلگرم کننده ای نیست ، منتها حضور دوستانیکه با پیامهایشان به من و سایر دوستان محفلمان در &lt;strong&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;گردان سایبری عمار&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;، درسهایی از زندگی آموختند و در صحنه &amp;nbsp;&amp;nbsp;تبادل افکار و آرا و در کشاکش عقاید و نظرها، اندیشیدند و نوشتند، بسیار تأثیرگذار بود و من آثار اون رو در زندگی شخصی و اجتماعی خودم کاملاً حس میکنم .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; در این یکسالی که گذشت، دوستان جدیدی &amp;nbsp;در فضای مجازی یافتم که گرچه از نزدیک اونها رو نمیبینم&amp;nbsp; ولی بارها مهمان و همنشین خانه های مجازیشان شدم.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #993300;"&gt;همیشه برای مخاطبانم شخصیت و احترام ویژه ای قائلم... همیشه اعتقاد داشته و دارم هیچ کاری رو (هرچند بظاهر ساده و کم اهمیت) نباید بدون &lt;span style="color: #008000;"&gt;&lt;strong&gt;عشق&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; و &lt;span style="color: #008000;"&gt;&lt;strong&gt;علاقه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; و &lt;span style="color: #008000;"&gt;&lt;strong&gt;اعتقاد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; انجام داد و&amp;nbsp; باید زحمت کشید . &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;سعی کردم &amp;nbsp;هیچ وقت روی یک موضوع خاص تمرکز نکنم . سیاست ، مطالب طنز ، درد ها ، ناگفته های اجتماعی&amp;nbsp; و ...موضوعات به کار گرفته در این وبلاگ شد .اینها مواردی هستند که بهشون بیشتر می پردازم! یعنی سعی می کنم که حول چندین محور وبلاگو بچرخانم تا هیچ وقت هیچ کس ازش خسته نشه .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #008000;"&gt; و در آخر هم بی انصافی است اگه از زحمات مدیریت و بنیانگذاران و گردانندگان "&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&lt;strong&gt;پرشین بلاگ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;" که این امکان رو بصورت رایگان و با کیفیتی بالا در اختیار امثال من قرار داده اند تشکر و قدردانی نکنم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/post/319</link>
      <author>همنشین</author>
      <comments>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/comments/399928/9212171/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-399928.post-9212171</guid>
      <pubDate>Wed, 04 Apr 2012 04:47:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>کمی معرفت</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;1&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;&lt;strong&gt; -&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; امسال آخر زمستانش و اول بهارش با گرد و غبار در مناطق ما توأم بود . دیگر به جای اکسیژن داریم خاک تنفس میکنیم . به نظر شما طلیعۀ چه سالی را نوید میدهد!!!! &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&lt;span style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;2 -&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; هیچ چیز در زندگی بهتر از این نیست که بدانی دوستانی داری که حتی وقتی بی&amp;zwnj;معرفت می&amp;zwnj;شوی٬&amp;nbsp; &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت معرفت هستند. و البته هیچ چیز هم بد&amp;zwnj;تر از این نیست که...!&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&lt;span style="font-size: 8pt;"&gt;بی خیال میشویم ، اما شاعر می&amp;zwnj;فرماید ٬ تو اگر راست می&amp;zwnj;گویی و ریگی در کف صندل حنایی&amp;zwnj;ات نیست٬ گاهی معرفتت را به خلق بنما تا بلکه ادب شوند و معرفت آموزند.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان مسئلهٔ بنیادین (معرفت از که آموختی و... این&amp;zwnj;ها!) لذا امیدوارم در&amp;nbsp;سال نو استفادهٔ ابزاری از برخی کلید واژه&amp;zwnj;ها را فراموش کنیم و کمی معـــــــــــــرفت داشته باشیم! کمی!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;3 -&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;در ادامه مطلب ، به طور خلاصه در مورد &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DA%A9%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B2_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;کتاب بادبادک باز &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;چند نکته نوشتم که خوشحال میشوم مطالعه بفرمایید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;با خیالی تخت واحوالی ریلکس در این ایام، تعدادی از کتاب های نیمه تمامی که روزی استارت خواندنش را زده بودم به اتمام رساندم &amp;nbsp;و بادبادک باز یکی از این کتابها بود .نقد نویسی نمیدانم، اما پس از مطالعه این اثر نتوانستم افکاری که به ذهنم هجوم آورده را به زبان نیاورم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;کتاب بادبادک باز، به نویسندگی&amp;nbsp;&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;خالد حسینی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; ، به بیانی ساده &amp;nbsp;، آنقدرعمیق است که ناگزیر میشوی تا انتهای مسیر همراهی اش کنی. &amp;nbsp;مسائل و نکات ظریف بسیاری در میان داستان است که خواننده را درگیر خودش میکند ضمن &amp;nbsp;اینکه &amp;nbsp;تصویر جالبی از ایران و قدرت آن در ذهن نویسنده کتاب وجود دارد. &amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;به نظر من این کتاب از بعد اجتماعی در ردیف کتاب های درجه یک قرار دارد چرا که داستان خیانت ، بزدلی و رستگاری را بدون اغراق و گزافه گویی تعریف میکند. اما اگر بخواهیم از دید سیاسی به این کتاب نگاه کنیم میتوان دست های سیاست را در لابه لای سطرهای این داستان مشاهده کرد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;بن&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;های این اثر شامل زندگی پسری به نام امیر و پدرش به عنوان دو مهاجر در آمریکا میباشد و همچنین &amp;nbsp;تنش&amp;zwnj;های قومیتی میان&lt;span style="color: #0000ff;"&gt; &lt;a title="پشتون" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B4%D8%AA%D9%88%D9%86" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;پشتون&amp;zwnj;ها&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;و هزاره&amp;zwnj;ها است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;شاید عجیب نباشد که نویسنده این اثر " خالد حسینی " که افغانی الاصل میباشد&amp;nbsp; این کتاب را به زبان انگلیسی نوشته ، همانطور که &lt;a href="http://www.khaledhosseini.com/" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;سایت ایشان&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; هم انگلیسی است ، و عجیب هم نیست در آمریکایی که از شکاف دیوار هم مسائل سیاسی درمی آورند و همه چیز به سیاست متصل است&amp;nbsp;&lt;a target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;کتاب بادبادک باز&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; پرفروش شده. اندکی صبر کنید خواهم گفت .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;بعضی قسمت های این کتاب تفاوت های چشم گیری با واقعیت دارد ، و پر رنگی این مساله اینجا نمود بیشتری دارد که کتاب " جانستان کابلستان" &amp;nbsp;را خوانده باشی.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;اگر کتاب جانستان کابلستان رضا امیر خوانی را مطالعه کرده باشید میبینید که تعریفی که خالد حسینی از طالبان میدهد&amp;nbsp; تفاوت چشم گیری با طالبان در جانستان کابلستان دارد . کتاب امیر خوانی &amp;nbsp; یک سفرنامه صرف نیست و اوضاع سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و معیشتی مردم افغانستان و ترسیم تاریخ و آینده سیاست و اقتصاد آن کشور را نیز در بر می&amp;nbsp;گیرد و آقای امیر خوانی تصاویر زیبایی را برای خواننده به&amp;nbsp; تصویر کشانده&amp;nbsp; است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;&amp;nbsp;دقت کنید ، طالبان از ریشه دچار فساد جنسی هستند!! مثلا آصف ( از افغان های پشتون که به طور زائد الوصفی از هزاره ای ها تنفر دارد و انها را نجس میداند)&amp;nbsp; که از بدی اش هر چه بگوییم باز هم کم است در یک اتفاق نامعقول به مذهب گرایش پیدا میکند و راه نجات را مذهب طالبان میداند. در عین حال پستی و فساد خود را به همراه دارد و بلکه بدتر از قبل! چیزی شبیه همان تعریف تخیلی فیلم سنگسار ثریا از مردمان روستای کشورمان که هیچ ارتباطی با واقعیت ندارد. و دقیقا همان پس فطرتی آصف در سربازان شوری هم هست بدون داشتن گرایش مذهبی خاصی! و این پس فطرتی اصلا در سربازان آمریکایی نیست!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;"کمی بعد از آن حملات [حمله به برج های دوقولو]، آمریکا افغانستان را بمباران کرد، ائتلاف شمالی کنترل را در دست گرفت و طالبان مثل موش توی سوراخ دوید."&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;نمیدانم چرا خالد هیچ اشاره ای به بدبختی های و کشت و کشتارهای فعلی افغانستان (پس از حمله آمریکا) نکرد و فقط به ذکر "آمریکا افغانستان را بمباران کرد" اکتفا کرد. این گرایش خاص سیاسی خالد حسینی باعث کتمان کردن واقعیت ها برای آمریکایی ها نمی شود؟ باعث نمی شود خواننده احساس کند آمریکا ناجی افغانستان بود؟ آیا بود؟ به چه قیمتی؟ اگر ناجی بود چرا مردم افغان این همه از ناجی خود بیزارند؟ نکند صلاح مملکت افغان را حکومت آمریکا بهتر میداند؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #000000;"&gt;لازم به ذکر است که خالد حسینی فقط ده سال نخست زندگیش را در افغانستان سپری کرده و اکثر عمرش را در فرانسه و آمریکا بوده و اکنون ملیت امریکایی دارد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;به هر حال این کتاب ارزش خواندن را داشت . برخی کتاب ها ذائقه انسان را در خواندن ارتقا میدهند و به گمانم بادبادک باز از این قاعده مستثنا نبود .&lt;/span&gt; &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/post/315</link>
      <author>همنشین</author>
      <comments>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/comments/399928/9161768/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-399928.post-9161768</guid>
      <pubDate>Sat, 24 Mar 2012 04:31:52 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>آخرین مطلب سال 1390</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;این هم آخرین مطلب همنشین در&amp;nbsp; سال 90 ، و میروم جهت خانه تکانی دل ، از غبار سالی که گذشت . خوش به حال آنهایی که&amp;nbsp; دلشان&amp;nbsp; احتیاجی به خانه تکانی ندارد، بلکه انبوه محبت هایشان است که روی دلشان را پوشانده .&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;سال یک هزار و سیصد و نود هم دارد نفس نفس میزند و ما آدم ها مثل اینکه از این امر خوشحالیم و منتظر ظهور سال چسبیده به سال نود هستیم ." &lt;span style="color: #339966;"&gt;&lt;strong&gt;1390&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; جان "، ببخش ما را که از نفس نفس زدن تو شادیم .این رسم هر ساله ما بر سر هر سال شماست .&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;این روزهای آخر سال جور دیگری می گذرد و مثل همیشه، همه چیز به خود ما بستگی دارد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;هرچقدر هم که بد بوده باشی و کم بوده باشی و کم گذاشته باشی،دهه ی آخر اسفند که می شود ته دلت امیدی جان می گیرد از سالی که در راه است. هر چقدر هم که کوتاه آمده باشی جلوی روزگار،این حدودها که می شود دلت قرص است برای فردا. این وقت ها ترس از خیلی چیزها،توام میشود با قدرتی که در دلت جوانه می زند،قدرتی که می گوید:&lt;em&gt; &lt;/em&gt;&lt;em&gt;می توانی... می شود ... باید بشود&lt;/em&gt;&lt;em&gt;!&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; بیایید یک جور دیگر نگاه کنیم. یک سال دیگر هم گذشت.یک سال یعنی 12 ماه ،یک سال یعنی بیش از 52 هفته، یک سال یعنی 365 روز.در این مدت چه کار کردیم که بتوانیم با افتخار بگوییم انسان خوبی بودیم؟؟؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;میگویند ملاک انسان های این عصر با هر دین و مذهبی ، نوع انتظارشان برای منجی بشریت است. وقتی فکر میکنم و میبینم نه تنها کاری برای ظهورش نکرده ام ، بلکه آنقدر گناه کرده ام که باعث شده ام یک سال دیگر آمدنش عقب بیفتد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;به قول یکی از اساتیدم : در این دنیای هفت میلیاردی هنوز 313 نفر انسان واقعی پیدا نشده که او بیاید!!!! &amp;nbsp;خداوندا تو را قسم به مظلومیت &lt;span style="color: #339966;"&gt;&lt;strong&gt;مهدی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; ، سال جدید ، چشم ما را به جمال &lt;span style="color: #993300;"&gt;&lt;strong&gt;منجی عالم بشریت مهدی قائم آل محمد(عج&lt;/strong&gt;)&lt;/span&gt; منور بگردان....&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #339966;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;به احترام ظهورش صلوات&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/post/314</link>
      <author>همنشین</author>
      <comments>http://hamneshin-gsa484.persianblog.ir/comments/399928/9129166/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-399928.post-9129166</guid>
      <pubDate>Fri, 16 Mar 2012 19:57:00 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
